ترکمن آدلری
ورود کاربر
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:


واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟
عضو شوید
SmartSection is developed by The SmartFactory (http://www.smartfactory.ca), a division of INBOX Solutions (http://inboxinternational.com)
آق پامیق
نوشته شده توسط MatinGHezeljeh در تاریخ ۱۳۹۰/۱/۲۷ (7703 بار خوانده شده)
آق پامیق
زبان و ادبیات ترکمن آنچنان غنی است که اگر نگاهی به ادبیات داستانی ترکمن بندازیم، به داستانهای زیبایی بر می خوریم که یکی از یکی دیگر زیباتر و شنیدنی تر است. در گذشته مادران برای فرزندانشان این داستان ها را روایت می کردند و کودکان با دنیایی از قصه های زیبا این دوران رو سپری می کردند که تا دوران بزرگسالی هم شیرینی آن داستان ها را در وجودشان حس می کنند.
در بین این داستان ها، داستان آق پامیق یکی از معروفترین داستان هایی هست که در بین مردم ترکمن درگذشته روایت میشده اما امروزه هیچ کدام از کودکان، نوجوانان و جوانان ترکمن نه تنها این داستانها را نمی شنوند بلکه حتی اسمی از آنها را هم نمی دانند.
به همین خاطر سعی کردم تا داستان آق پامیق را به زبان فارسی ترجمه کنم تا نوجوانان و جوانان ترکمن با داستان های قدیمی ترکمنی بیشتر آشنا شوند. تا شاید با مطالعه ی این داستان ها بتوانند کمی بیشتر با ادبیات داستانی ترکمنی آشنا شده و در آینده به فرزندانشان تعریف کنند تا این داستان ها در گذر زمان غبار فراموشی نگیرند و برای نسل ها باقی بمانند.

یکی بود یکی نبود، در زمان های قدیم مردی بود که هفت پسر داشت، که همه ی آنها شکارچی بودند و چون خواهری نداشتند، در آرزوی داشتن خواهری بودند. تا اینکه مادرشان بار دار شد و وقتی زمان وضع حمل مادر رسید، پسرها می خواستند به شکار بروند و هنگام رفتن به پدرشان گفتند:
- اگر خدا به ما خواهر داد، از در خانه عروسک آویزان کن، و اگر برادر داد تیر و کمان، سپس راهی شکار شدند.
بعد از رفتنشان خواهرشان به دنیا آمد. پدرشان از در عروسک آویزان کرد. امّا پیرزن بدجنسی که در همسایگی آنها بود، از حسودی عروسک را برداشت و به جایش تیر و کمان آویزان کرد. وقتی پسرها از شکار برگشتند و چشمشان به تیر و کمان افتاد، با خود گفتند: «خدا به ما خواهر نداده است.» و به نشانـﮤ گله و شکایت به کوه رفته در غاری مسکن گرفتند و با شکار روزگار می گذراندند.
پدر و مادر اسم دخترشان را «آق پامیق» گذاشتند و چشم انتظار آمدن پسرانشان شدند. یک روز گذشت نیامدند، یک ماه گذشت نیامدند، یک سال گذشت نیامدند، چون پدر و مادر پیر بودند نمی توانستند به دنبال پسرانشان بروند و به دخترشان هم در مورد برادرانش چیزی نگفتند، به این ترتیب پدر و مادر از آمدن پسرانشان ناامید شدند.

دانلود متن کامل داستان آق پامیق

ترجمه به فارسی: متین قزلجه

مقالات دیگر در این شاخه در سایت قرار گرفته در تعداد باز دید
یارتئ غـولاق
۱۳۹۱/۹/۲۵
3787
اجـِکه جان
۱۳۹۱/۹/۱۴
2881
آلدانان مؤجک
۱۳۹۱/۷/۲۸
2322
آق پامیق
۱۳۹۰/۱/۲۷
7704
رمان چشمانم زنده است
۱۳۸۹/۱۲/۶
4691
پیشکش
۱۳۸۹/۶/۷
3174
برادر کوچک سرباز
۱۳۸۹/۱/۱۶
3311
گلنار (داستانی از فولکلور ترکمن)
۱۳۸۹/۱/۹
6609
روزه
۱۳۸۸/۵/۲۹
2455
معلم کوچک
۱۳۸۸/۵/۱۸
2318
قره گوز مال من است
۱۳۸۸/۴/۲۸
4278
یادت بخیر ادریس آقا! (داستانی بر اساس واقعیت)
۱۳۸۸/۴/۲۴
2795
هفت بند عشق
۱۳۸۸/۴/۱۴
2617
گل تنهای ترکمن
۱۳۸۸/۴/۱۴
2662
حق با کیست؟
۱۳۸۸/۴/۱۲
2151
بچه‌های آغزلی‌ اوبه
۱۳۸۸/۴/۱۲
1987
زیبا، مثل پنجه‌ی آفتاب
۱۳۸۸/۴/۱۱
1900
كمش دپه
۱۳۸۸/۳/۲۸
2635
تـابـوت
۱۳۸۸/۳/۱۲
1584
آی جان
۱۳۸۸/۳/۶
1920
بستنی
۱۳۸۸/۲/۳۱
2025
بی بی جان
۱۳۸۸/۲/۲۷
2186
کش
۱۳۸۸/۲/۲۶
1809
معلم
۱۳۸۸/۲/۲۴
1673
قودا چلیق
۱۳۸۸/۲/۲۴
2071
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
فروشگاه آنلاین صنایع دستی ترکمن

فروشگاه آنلاین سایراق به عنوان بخش فروشگاه سایت بایراق فعالیت خود آغاز نمود.


فروشگاه آنلاین چارقد، فرش، زیورآلات ترکمن سایراق

فرهنگ لغت ترکمن سؤزلوک

سایت فرهنگ لغت ترکمن سؤزلوک فعالیت خود را آغاز نمود. این سایت یکی از سایت های زیر مجموعه بایراق می باشد که با تلاش دوستان تصمیم به ایجاد فرهنگ لغت ترکمنی به فارسی و بالعکس گرفتیم که در حال تکمیل شدن می باشد.


www.SOZLUK.ir

آهنگ های پیشواز ترکمنی
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.