ترکمن آدلری
ورود کاربر
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:


واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟
عضو شوید
SmartSection is developed by The SmartFactory (http://www.smartfactory.ca), a division of INBOX Solutions (http://inboxinternational.com)
لأله
نوشته شده توسط Maral در تاریخ ۱۳۹۰/۵/۲۷ (6242 بار خوانده شده)
لأله
قیزلار داغا چیقایلینگ
گولوپ اویناپ بؤکه یلینگ
اِگسیلمأنه دردیمیز
گلینگ لأله قاقایلینگ
«دختران از کوه بالا رویم و در کوه شادی کنیم. برای کاستن دردهایمان بیایید لأله بخوانیم.»

لأله ها، ترانه های غمناک و سوزناکی هستند که دختران و نوعروسان ترکمن در شبهای مهتابی گرد هم آمده،می خوانند. لأله ها، حکایت از فغانهای جانسوز دخترانی دارند که با وجود کم سن وسالی، قربانی تصمیم گیری نابجای خانواده های خود شدند و تن به سرنوشتی شوم داده اند و عمری دراز در درد و رنجی جانکاه بسر برده اند. لأله ها، رنجواره ی بی حدّ و حصر و ناله های دختران ساده و معصومی هستند که به رسم ناخوشایند ایّام در ظلمی گوناگون قرار گرفته اند. از یک سو به جبر روزگار و رسم طائفه در کودکی به خانه ی بخت - به خانه ای که بر او پشیزی ارزش قائل نیستند- روانه شدند و نوعروسان کم سن و سال و کم تجربه باید از وظیفه ی اصلی و اساسی که همان زاد و ولد است بخوبی بر می آمدند و هم کارهای طاقت فرسای خانه را چون: قالی بافی، نمد بافی، شیردوشی، برپایی آلاچیق، پختن نان، فراهم کردن هیزم و رفت و روب خانه انجام می داده اند. امّا بدترین دردِ آنان، دردِ دوری از کانون گرم خانواده و دوری از دوستان و همسن و سالان و ایل و تبارِ خود بود. از یک سو، با وجود نقش اساسی در خانه، از هیچ گونه حقوق و مزایایی برخوردار نبودند،این ظلم و ستم قرنهای متمادی همواره بر گروهی مظلوم تحمیل می شده که از معصوم ترین و زحمتکش ترین زنانِ جامعه ترکمن بودند.
لأله ها،در واقع پژواک دردها و محرومیت های آن دختران و نوعروسانند. بازتابی از ستمهای گوناگون آنان و انعکاس دردها و مظلومیّت ها و دوری در دیاری بیگانه که بی هیچ فریادرسی باید بسوزانند و رنجواره های غمناکی برای دختران بعد از خود بسازند. آنان لأله ها را ساختند و سوختند تا فریادی باشد، فریادی دلخراش، تا شاید که بخود آیند.
خالقان و آفرینندگان واقعی این سوزناکترین اشعار، همان دختران و نوعروسان گمنامی هستند که نتوانستند به آرزوها و آرمانهای خود برسند و نتوانسته اند فریاد بکشند و در برابر کج خـلقی های روزگار و نابرابریهای زمانه و ایل ناسازگار طغیان کنند و عَلَمِ مبارزه برافرازند.
لأله ها، سوزناکترین شعرها و در عین حال واقعی ترین،تأثیرگذارترین و ظریف ترین اشعاری هستند که در طول تاریخ گذشته در ادبیات شفاهی خاصّه در ادبیات زنان ترکمن سروده شده اند.

وجه تسمیه و پیشینه ی لأله
لأله ها، در نزد هیچ یک از اقوام دنیا با این موسیقی و نظام یافتگی و با این محتوای غنی که در میان ترکمنان است، متداول نیست. لأله ها قدمت و پیشینه ی دراز دارند، برخی از واژه های بی معنی و هجاهای مکرّر نامشخص، الفاظ غامض و پیچیده، کلمات مستعمل ایغوری و... همه نشان از پیشینه ای دور و دراز این پدیده ی فرهنگی دارند، علاوه بر این ذکر و یادآوری وقایع مهم تاریخی گذشته و وقوع درگیریهای طایفه ای-عشیرتی، هجوم بیگانگان، اوضاع نابسامان اجتماعی و بافت جمعی و عشیرتی آن عصر حتّی با ذکر حاکم وخان آن دیار، همه ثبت شده که به لحاظ تاریخی نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است و نشان از قدمت این سروده های آهنگین دارد.

واژه ی لأله و انواع لأله خوانی
لأله، دو سیلاب تکراری است که هنگام خواندن آن فرازهای موسیقایی از تکرار آن حاصل می شود و از این لحاظ به لالایی ایرانی بی شباهت نیست.
لأله به معنای سروده و آوازهایی است که با هجاهای«لألأ لأله، لألأ لأله» آغاز می شود. توأم با موسیقی و نت خاصی است که نوعی حرکت نیز از آن صادر می شود، وقتی لأله با حرکات و موسیقایی خاص خود خوانده شود، نوعی حالت سوزناک شاعرانه کاملاً در آن مشهود است.
در میان ترکمنان، در طایفه های مختلف، لأله را به گونه های مختلف می خوانند. گاه آن را در شبهای مهتابی که دختران و نوعروسان گرد هم می آیند با حرکات گلو و دست که به آن لأله با گلو (= بوقیرداق لأله سی)گفته می شود که بیشتر در میان ترکمنهای ترکمنستان و در میان گوکلانهای ایران متداول است و اه آن را به صورت حرکت دست و لب (حرکت دست روی لب) که در آهنگین کردن آن نقش مؤثری دارد، می خوانند که به آن لأله با لب(=دوداق لأله سی) می گویند که بیشتر در میان ترکمنان ایران در میان گوکلانها و یوموت ها مرسوم و معمول است.ا مّا گونه دیگر آن لأله خوانی با حرکات پاست که با حرکات هماهنگ پا (=آیاق لأله سی) می گویند و گاه هم بدون حرکتِ دست و پا بطور ساده به صورت اپرای ساده اجرا می کنند. لأله با لباس یا «هیم میل» یا «اِگین لأله» هم میان ترکمنان رواج دارد.

روایتی درباره ی لأله
طبق روایات مردمی،«لأله» نام دختری است که بنا به تعصّبات قومی، طایفه ای،به اجبار پدر و مادر در عشقِ دلداده و یار خود ناکام مانده بنا به رسم ناخوشایند آن عصر، وی به عقد فردی از طایفه ی دیگر در فاصله ی دور از ایل خود، در می آید.
لأله در دوری و فراق از یار و دیار خود و در جدایی از دلداده ی خود به یاد خاطرات کودکی و همبازیها و دوستان خود می افتد و اشعار سوزناکی را زمزمه می کند و با آن مویه سر می دهد و با گذشتِ زمان، ناله های سوزناک آن به لأله تبدیل می شود و الگویی برای دختران و نوعروسان بعد از خود می شود که غبار غربت بر چهره وداغ حسرت وفراق بر دل دارند.

لأله از نظر قالب
لأله ها چهار مصراعی در قالب رباعی و هفت هجایی هستند.گاهی بصورت ترجیع بند نیز استعمال شده اند.در این گونه،لأله ها، بندهای 6-8-10 مصراعی نیز یافت می شود.
لأله ها چهار پاره هایی هستند که به دو گونه سروده شده اند:
1)الف-الف-ب-الف.
2)الف-الف-الف-ب.
که گونه ی اول بیشتر در میان ترکمنهای ایران متداول است.
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

لأله در ترکمنستان
یکی از جلوه های ادبیات شفاهی و منظوم ترکمن است که به زنان و دختران اختصاص دارد. لأله ها در قالب رباعی و اوزان کوتاه سروده شده اند. لأله ها با آهنگ مقبول زنانه، معمولاً شبانه در زیر پرتو ماه خوانده می شود. به دلیل اینکه آهنگ پذیرفته شده در یک لأله، در تمام فراز و نشیب لأله خوانی یکسان است، سروده (اشعار لأله) در شکل 4+3 یا 3+4 با دو رنگ در هر مصراع اجرا می شود.
زنان ودختران ترکمن در روزگاران پیشین، آرزوها و محرومیت های خویش را با لأله ها بیان کرده اند. به این دلیل غالباً دارای موضوعات اجتماعی است:
آی باقار آیا قارشی
گون باقار گونه قارشی
غریبا قیـز برمزلـر
چیقـار لار بایا قارشی
چنانکه مشهود است، پیام اساسی لأله ها در مصراع سوم و چهارم هر بند نهفته است، اما نمی توان گفت که مصراع اول و دوم هر بند، بی مفهوم است یا ارتباطی به محتوای اساسی لأله ندارد.
محتوای لأله ها با شرایط زندگی اجتماعی- تاریخی زنان و دختران ترکمن کاملاً پیوند دارد.
در ترکمنستان به دلیل شرایط زندگی مردان و زنان در نظام سوسیالیستی ،محتوا و پیام لأله ها دگرگونیهایی داشته است. در لأله های معاصر ترکمنستان (دوران سوسیالیستی)، سعادت و رفاه زنان توصیف می شود. این گونه لأله ها غالباً جنبه ی تصنعی دارد و با مضامین اساسی لأله ها در ادبیات شفاهی زنان ترکمن مطابقت ندارد و خالقان این نوع لأله ها، شاعران دوران سوسیالیستی هستند که به جهتِ تأثیرگذاری در روحیه ی زنان و میل به اهداف حکومت سروده اند که می توان از بردی کربابایف نام برد.

ابعاد لأله
لأله ها، بخاطرِ گستردگی و فراوانی مضامین و مفاهیم و همچنین بخاطر سوز و دردی که در آنهاست، از غنی ترین اشعاری هستند که جزء گنجینه ماندگار ادبیات زنانند و در عین گستردگی از محتوای غنی و سرشار برخوردارند. لأله ها را می توان به دسته های زیر تقسیم بندی کرد:
1- در نکوهش دختر به غریبه دادن
2- در بیان آرزوها و دوری از ایل و سرزمین خود
3- یادآوری دوستان و همسالان
4- یادآوری برادران خود
5- در بیان دلتنگی و سوزهای غریبانه
6- لأله های عاشقانه
7- اشارات تاریخی و اوضاع اجتماعی
8- لأله های حماسی

1- در نکوهش دختر به غریبه دادن
در جای جای لأله ها مخصوصاً آنجا که توأم با سوز و حرمان و محرومیت است. پدر و مادرانی که تنها به فکر مادیات و در اثر نادانیهای خود، راقم اصلی سرنوشت محتوم دختران خود بوده اند و از سوی فرزندان خود مورد مذمّت و سرزنش قرار گرفته اند:
چیلیم چِک آ ، چیلیم چِک
او دون سوندور کولون چک
قــیزین یــادا بــره نینگ
یــنگسه سیـندن دیـلیـن چـک
«ای کسی که قلیان می کشی،آتشش را خاموش کن و خاکسترش را بردار و زبان هرکس را که دختر به غریبه دهد از پشت سرش درآر.»

سویت گِرِک،قایماق گِرِک
قایماغی یایماق گرِک
قیـزیـزن یـــادا بره نینـگ
گؤزونی اویماق گرِک
«شیر و سرشیر می خواهم.سرشیر را باید به هم زد.هرکس دختر به غریبه دهد،چشمانش را باید از حدقه درآورد.»

معروفترین لأله نیز با همان مطلع «چوُنگـور قوُیا...» آغاز می شود، بیشتر خطاب به مادر دارد و مویه های جانسوز و دردهای جانکاه خود را نثار وی می کند. این قسم لأله ها در عین معروفیت از سوزناکـترین لأله هاست:
چونگور قوُیا داش آتسانگ
چومرگیدر اجـه جــان
یــاد ایــللره قیز برسنــگ
ییتِـر گیـِدر اجــه جـــان
یـــاد ایـــللر، یامان ایـــللر
اوتــــــورتمادی اورنومدا
نــــوقطا قولانگ ساچیمی
داراتـــــــــمادی وقــتیمدا

یـــانداق بـــاشی یــاناندا
یاندی دییگین اجـه جـان
ســـوغان بـــاشی سولاندا
سولدی دییگین اجـه جـان
دایـــیم دایــزام گـــــلنده
یـیتدی دییگین اجـه جـان
دنگــــیم دوشـــوم گــلنده
اؤلدی دییگین اجـه جـان

ایگــنأم بـیلن یــونگسأمی
دولدان آسـغین اجـه جـان
آق کــــچانینگ اوستونده
جــاییم قــالدی اجـه جـان
قـــایالاری پـــرده پــرده
هــر پـرده سی بیر یـرده
یــاخشی قـیز یامان یرده
دوشمان یانسین شـول درده

صــاندیغیم آی صاندیغیم
صـــاندیغیم دایـــــاندیغـیم
یــاد ایــللرینگ ایچینده
حـــاییپ مـنینگ یــاندیغیم
ســـووا گیردیم بویلادیم
ســـــووا ایــــچینده اوینادیم
یـــاد ایـللرینگ ایــچینده
یـالیق چکــــــیپ آغلادیـم

من گلیأنچأم ییل بولجاق
بــوقجا باغیم کؤل بـولجاق
دولدان دوران آق قوشاق
سایراپ دوران دیل بولجاق
آی دوغار بارغا بارغـا
چــــاغیر دولتــــی قـــارغا
قیزین یـادا بره نینـگ
گــــرِکدیر آطـــــی یــورغا

سویت گرِک، قایماق گرِک
قــــایماغی یــایماق گــره ک
قــیزین یــادا بــره نینگ
گـــؤزونی اؤیماق گــِرک

«اگر در چاهی ژرف سنگی اندازی، گم می شود مادر جان! اگر به ایلی دور دختر بدهی ،گم می شود، مادر جان ایل دور و ناآشنا، ایلی بد، مرا رحمت ننشاند. گیسوان بلند و سیاهم را نگذاشتند که به موقع شانه کنم.
آنگاه که یانداق از هُرم آفتاب سوخت،بدان! که من هم سوختم، مادرجان! آنگاه که پیاز از هُرم آفتاب پژمرد، بدان که من هم پژمردم، مادر جان! زمانی که نزدیکان من آمدند، بگو که از یادها رفته ام، گمشده ام، مادرجان! زمانی که همسالان من آمدند بگو که دیگر مرده است، مادرجان!
سوزن و انگشتانه ی مرا از کناری بیاویز مادر جان! روی نمد سفید جای من مانده است مادر جان! پرتگاههایش پشت در پشت، هر پشتش مانع دید من اند. دختری خوب به جای بدی افتاده است. الهی که دشمن به درد من گرفتار شود.
صندوقم، ای صندوقم!ای تکیه گاهم! ای صندوقم! در میان ایلی ناآشنا و دور،حیف است که بیهوده بسوزم. خود را به آب زدم،در آب بازی کردم،در میان ایلی ناآشنا و دور، غریبانه گریستم.
تا من به دیدار شما بیایم، سالها طول می کشد. بقچه ام نیز خاکستر می شود. کمربند سفید آویخته شده ام، در کنار آلاچیق، زبانی گویا برای من خواهد شد. ماه آرام، آرام طلوع می کند و کلاغ ، سعادت را آرزو می کند. هرکس دختر به غریبه بدهد، خدایا اسبش (برای همیشه) لنگ باشد.
شیر و سرشیر می خواهم، سرشیر را هم باید به هم زد، هرکس دختر به غریبه دهد باید چشمانش را از حدقه درآورد.»

قــارا قــارا گــؤچ گـِلیـأر
قارا یـابی بوش گلیــأر
قیــــزین یــادا بـره نینـگ
گؤزی دولی یاش گلیـأر
گؤز قامیش آ،گؤز قامیش
ایــچیندأکی دال قــامیش
قـــــیزین یــادا بره نینگ
بِییک اؤی نی اود آلمیش
دردیــم دواســیز بــولماز
مــالیم ایــه سیز بـــولمـاز
من اولأسِم کــیم آغــلار!
گؤرومـــی قـازان آغلار!
«فوج فوج،کوچ می آید،و اسب سیاه من بی سوار می آید،هرکس که دختر به غریبه دهد. با دیدگانی اشک آلود می آید.نیزاری انبوه، نیزاری انبوه و نی غریبه ای در میان است. هر کس که دختر به غریبه دهد،خدایا خانه ی بزرگش آتش بگیرد، درد من بی درمان و مالم بی صاحب نیست. اگر مُردم چه کسی بر من می گرید؟! تنها گور کن من،بر من می گرید!»

گاه این نکوهش، از سر شکوه و گلایه ای است به پدر و مادرانی که دخترانشان را بخاطرِ مهریه ی سنگینشان به پسران ایلی دیگر و بیگانه تحمیل می کردند و از جانب آنان،اینگونه مورد بی مهری قرار می گرفتند:
قارشیدا توپ قامیشلار
ایچینده طوطی قوشـلار
ســــؤینمیزه بـــرمزلر
قالینگ اؤیی یانمیشلار
«در کنار ما دسته های نی و در نیزارها طوطی ها نغمه سرایی می کنند،ما را به کسانی که دوست می داریم نمی دهند،الهی که خانه ی مهریه آتش بگیرد.»
یا:
ایــلِردن اؤتِن ییگیت
کؤینه گی کِتِن ییگیت
بیر قیزه مال تـاپمانی
دونیادن گچن ییـگیت
«آن جوان که پیراهن کتانی بر تن دارد و در گذر است،در حسرت نیافتن مهریه ی سنگین ،دیگر دل از دنیا کنده است.»

پدران گاه با ظلم دیگرگونی که بر دختران تحمیل می داشتند، آنان را در درد و غمی دیگر غوطه ور می ساختند. او را به فشار و تحمیل به عقد کسانی در می آوردند که از لحاظ سنی اختلاف فاحشی با آنان، داشته اند:
چتیر باشیم چِتریدی
مالیم قارام نأده رِم!
بردیلر یاش اوغلانا
بیلینمزدی قادیریم!
«سرم جوانه زده است! با اسباب و اثاث خود چه کنم؟ مرا به پسری کوچک داده اند، ارزشم را پاس نداشتند!»

و یا به زور به عقد اشخاص نادان و رشوه خوار در می آوردند:
آغــــاچ باشیندا دوردوم
دویبونده سوولار اوردوم
سامسیق یارینگ الیندن
هم آغلادیـــم هم گولدوم
«گاه در بالای درخت درنگ کردم و به آن آب دادم،از دست یار احمق،هم گریستم و هم خندیدم.»

آغــاچ بــاشی یوقارا
دویــبوندأ کی کونجـارا
انـــه م آتــام بیچأره
منی بردی سویت خوارا
«در کنار درختی که قامتی بلند دارد، کنجدهایی روییده است، پدر و مادر بیچاره ی من، مرا به رشوه خواری داده اند.»

2- در بیان آرزوها و دوری از ایل و سرزمین خود
نوعروسان سوخته دل،در دیاری ناآشنا، هماره ی آرزوی پرواز به ایل خود را در سر می پرورانند و بال خیال را در آسمان دیارشان به پرواز در می آورند و کبوتری سفید می شوند و بـال می گسترانند و پرواز می کنند:
آق قوش بولوپ اوچسادام
اؤز ایــــلیمه بــارسادیم
اؤز ایـلیمینگ سـوویندان
یاتیپ یاتیپ ایچسه دیم
«ای کاش کبوتری سفید می شدم وبه ایل خود می رسیدم و از آب ایل و دیار خود،کاش سیراب می نوشیدم.»

گاه از پرندگان در حال کوچ سراغ خاندان خود را می گیرند:
ایـــللر میزده داغ می دیــر؟
اوستی کِسه باغ می دیر؟
اوچوپ باریان آق قوشـلار
ایلیم گونوم ساغ می دیر؟
«ایل من،کوههای بلند و راههای جنگلی پرپیچ و خم دارد.ای پرندگان سفید مهاجر!(بگویید که)آیا ایل من به سلامتند؟»
گاه این دوری، رنگ طبیعت به خود می گیرد و آن را با خیالی ظریف می آمیزد:
آسماندأ کی نر بولوت
سانگا عاشیق یـر بولوت
آسماندأ کأرینگ نأمـه
یره دؤکیأنگ دِر بولوت
«ای ابرهای انباشته آسمان، زمین عاشق توست. تو در آسمان چه می کنی؟ که عرق بر زمین می ریزی!»

3- یاد آوری دوستان و همسالان و آرزوی دیدار آنان
در این گونه لأله ها، نوعروسان،خاطرات دوران کوتاه کودکی خود را به تصویر می کشند و به یادآوری آن،خاطر آزرده خویش را اندکی شاد می کنند:
الیمدن سویشأم قاچـدی
بیلمه دیم نیرأک دوشدی
آلا گؤزلی بویداش جان
آرامـــــیز داغ دوشـــدی
«از دستم شیشه ای افتاد، نمی دانم چه شد؟ ای همبازی زیبای من،افسوس که در میان ما کوهها نشسته است!»

اوبــــا چــیقاسیم گـــلیأر
دسســه بــولاسیم گــلیأر
دسسه بویلی جان قیزلار
سـیزی گؤره سیم گــلیأر
«دلم می خواهد به روستای خود بروم، و دسته گُلی شوم. ای دخترانِ دسته گُل به دست روستا، سخت آرزوی دیدارتان را دارم.»

قـــــایرا قــــایرادا قـــالدی
پــیکام یـــارادا قـــالدی
منینگ جورام شول قیزلار
مـــــندن قــایرادا قـالدی

یـــایلا بــاراسیم گــلیأر
اوراق اوراسیم گـلیأر
دسسی بویلی جــوراما
کمک بـــره سیم گلیأر
«دوست دارم به ییلاق بروم و مشغول درو شوم. دوست دارم پیش دوست گلم رفته به او کمک کنم.»

قــــایرا قـــایرا بــاقار من
دوقما داراق قاقار من
شول جورامی گؤرمه سم
اِرأپ اِرأپ آقــار من
«سخت در انتظار اویم و قالی می بافم. اگر دوست خود را نبینم چون آب روان می شوم؟!»

بــاغا گـــیردیم کــنارا
گؤزوم دوشدی چنارا
منینگ عزیز بویداشیم
مــنگزه یأر آلمـا نـارا
«به باغ رفتم، آن جا چناری دیدم. دوست عزیز من به سیب و انار می ماند.»

4- یادآوری برادران خود
بعضی از لأله ها بیانگر عشق و صمیمیتی وصف نشدنی دختران نسبت به برادران خود هستند. آنان با احساسی پاک، ایام گذشته را در برابر دیدگان به تصویر می کشند که روزی ،گهواره ی برادر کوچکشان را تکان می دادند و در بالینشان لالایی های وعده و وعید داری می خواندند و اکنون از نهایت عشق به آنها ،آرزوی دیدار جانانی دارند که روزی با جان خود، آنان را می پروراندند:
بوز آطیم بوزا مِنگزأر
بوینی شـاهبازا مـِنگزأر
دوغان گـلیأر دییسه لر
قیش گونوم یازا مِنگزأر
«اسبِ خاکستری من به خاکستر و گردنش به شاهباز می ماند. اگر به من بگویند که برادرت می آید، زمستانِ سردم به بهار تبدیل می شود.»

آغـــام مــانگا ال گـــــتیر
آقار سوودان بال گِتیر
گون گؤرمه دیک یرلردن
کیسأ سالیپ گُل گتیر
«ای برادر بزرگم! (اگر آمدی) برای من گلهای رنگارنگ و از آب روان، عَسَل بیار و از سرزمینی که خورشید،ندیده باشد با دامنی پُر از گل بیا.»

بــار خطیم آ،بــار خطیم
جان دوغانی گؤروپ گل
جان دوغانمینگ دیلیندن
بـــیزه ســـلام آلــیپ گـل
«ای پیام رسان! برادرم را ببین و بیا و از زبان برادر عزیزم بر ما سلامی گرم بیاور.»

قایرادان آطلی گلیأر
تلپه گی خطلی گلیأز
اولا منینگ دوغانیم
یانی سوغاتلی گلیأر
«از جانب شمال اسب سواری می آید که کلاه نقش آگینی دارد. آن برادر من است که با سوغاتی می آید.»

باییرلارینگ اته گی
قــویون قـوزی یــاتاغی
ال دگــــنده یـــیلپیدار
اؤز دوغانمینگ تلپه گی
«فرود جلگه ها،آغل گوسفندان و بزان است.وقتی کلاه برادرم را دستی لمس کند،می درخشد.»

در بعضی از این گونه لأله ها گذر زمان کاملاً در آنها هویدا است:
آی دوغــوپدیر دییدیلر
آیــلانیپدیـر دییدلیر
منینگ کؤرپه دوغانیم
اؤیله نیپدیر دییدیلر
«گفتند:ماه طلوع کرده است و بدین سان سالها سپری شده است.روزی برادر من کوچک بود،اما اکنون می گویند که برای خود زندگی تشکیل داده است.»

5- در بیان دلتنگی و سوزهای غریبانه
داغلارینگ بـاشی یانار
کِوه له نیپ داشـی یانار
کـــیم ایـــلیندن آیــریلسا
یوره گنینگ باشی یانار
«نخست از هرم آفتاب ،فراز کوهها می سوزند و حتّی اطراف آن را نیز در بر می گیرند.هرکس از ایل خود دور افتد،با تمام وجود خواهد سوخت.»

بــویلاندیم، آ بــویلاندیم
تویتوک چالیپ اوینادیم
یاد ایللرینگ بؤورونده
یــالیق چکـیپ آغــلادیم
روز به روز بزرگ و بزرگتر شدم، گاه نی بدست شادی کردم و گاه در کنار ایلی دور و بیگانه روسری گرفته، زار زار پنهانی گریستم.»

آی دوغار هرزه هرزه
هر پوداغی بـیر یــرده
یاخشی قیز یامان یرده
من یـانایین شول درده
«ماه آرام آرام طلوع می کند و شاخه های آن به هرسو پراکنده شده اند. دختران نیک به ایلی بد افتاده اند،بگذارید که (منِ تنها) در آن درد بسوزم.»

آغاچ باش بورولار
دویبونده سوو دورولار
کیم ایلیندن آیریلسا
اونونگ بوینی بورولار
«درختان بلند سر فرود می آورند و در پای آن،آب روانی جاری است،هرکس از ایل خود دور افتد قدش دوتا خواهد شد.»

6- لأله های عاشقانه
این قسم از لأله ها، در بیان عشق و دلداگی است. خالقان این نوع لأله ها دختران دلداده ای هستند که به علتهای مختلف از جمله مهریه ی سنگین، تحمیل و فشار خانواده و ... در عشق خود ناکام مانده اند:
اِتمِک چی دیم پاتراق
بوادی باری چِترِک
یــاریما قــاوشیر منی
دألی دریـــا اتـــرِک
«می خواستم ذرّت بو داده درست کنم، امّا نتوانستم. ای رودِ دیوانه، اَترَک! مرا به یارم برسان.»

ساری دونونگ گِییپسینگ
تِـــلأره سؤیه نیپسینگ
آه و زارینگ من چکــیأن
سن نأمه سارالیپسینگ
«ای پسری که لباس زرد پوشیده ای! ای که بر تلاری تکیه دادی! من حسرت و افسوس تو را می خورم،تو چرا زرد رخسار شدی؟»

گؤزه نِک دن باقما اوغلان
گؤزونگ قاشینگ چیتمه اوغلان
مــــنی ســــانگا بـــرمزلر
ایــچیم بــاغریــم یــاقما اوغـــلان
«از روزنه و شکاف مرا منگر و به من چشم ندوز .مرا به تو نمی دهند.(پس)دلم را آتش مزن!»

هـانی یارا،هـانی یار
بیل قوشاغـم،آ سنده یار
جهانی جــاهیل آلسا
اوندا داگؤونوم سنده یار
«یارم کجاست؟یارم کجاست؟من با تو هستم ای یار.در جهان جوان بسیار است،ای یار!و دلِ من با توست.»

سؤوا گیتدیم میس بیلک
دولدوردیــم هـوس بیلک
یاری یاردان آیـرانینگ
عمری گچسین یاس بیلک
«با ظرفی مسی به رود رفتم و آن را با شوق لبریز کردم. هرکس که یار از یار جدا کند الهی که عمرش در ماتم بگذرد.»

7-اشارات تاریخی و اوضاع اجتماعی
خــانیمیز عزیز خــاندیر
دوقدان آجیمیز کأندیر
موندان بیزه خان بولماز
دؤکیأنی ناحق قـاندیر
«نامِ خان ما، «عزیز خان» است. گرسنگان ما بیشتر از سیرانند. این خان برای ما خان نمی شود، کارش ریختن خون ناحق است.»
این لأله ها، به جنگ و خونریزی روسها و ستمهای آنان اشاره دارد:
جــانیم گــرنه نــگ دوزی
هم قویون اوتلار هم قوزی
قوریسین اورسینگ یوزی
ســوردی چــیقاردی بـیزی
«جانم فدای دشت و صحرای «گرنه نگ»، که گوسفندان و بزها یش در آن می چرند. لعنت بر روس ها باد که ما را از وطن خود دور راندند.»

اورس لار گلدی بو یوردا
دعوا قوردی اوباما
بـــو نــه بــلا بــیلمه دیک
خلقینگ آغزی توبادا
«روس ها به سرزمین ما هجوم آوردند و روستاهای ما را به یغما بردند.این چه فتنه و شورشی است که خلق را به توبه آورده است.»

اِکین اِکدیم بیتمه دی
ساپان آتــدیم یــتمه دی
حرام اؤلموش نیکلای
اوستومیزدن گیتمه دی
«بذر (امید) کاشتم بی حاصل ماند. فلاخن ها پرتاب کردم امّا نشد. مرگ بر این نیکلای باد که سایه اش از بالای سر ما نرفت.»

8- لأله ها ی حماسی
در این گونه لأله ها معمولاً دختران با حسّی ملی- مذهبی به تحریک احساسات مردان ایل خود می پردازند.آنان را به جوانمردی و جانفشانی در راه دین و استواری و مقاومت در برابر تجاوز بیگانگان می خوانند و با تحریک شعور و احساسات ،استواری ملتها را بیش از پیش استوارتر می سازند و آواز این نبرد، جهاد، پیکار و پیام مقاومت وسلحشوری دارند:
وفاسیزدن یـار بولماز
بی نامیسدان عار بولماز
اؤز واطانین قورانلار
یر یوزونده حور بولماز
«از بی وفایان یار نمی شود. در ناکسان غیرت و شهامتی نیست. پاسداران از حریم سرزمین خود، هیچگاه ذلّت نخواهند کشید.»

داغــلارینگ قاری باردیر
دوشمانینگ زوری باردیر
واطــــان قـــوران یــینگده
هــمه لر خـــریـــدار دیــر
«در فراز کوهها برف نشسته است. دشمنان قدرتمندند. اما جوانان سلحشور و دلیر را همّه خریدارند.»

آی دوغان آ، آی دوغـان
قرمیزی دونونگ گه ی دوغان
غضب ادن دوشمانینگ
مـانـگلاییندان اوُر دوغـان
«ای برادرم، ای برادرم! لباس رزم بر تن کن و بر دشمن غاصب بتاز و پیشانی او را نشانه گیر.»

قایرادا مایا بـــــوزلار
مایا کؤشه گین گؤزلأر
اورشا گیدن دوغانیمیز
گؤزلریم سنی گؤزلأر
«شتر مادّه بچه اش را می جوید و چشم به راهِ اوست. ای برادرم که به جنگ رفته ای، چشمهایم تو را می جویند.»

آغــاچ آغـــاجا باقار
آراســـیندان ســــوو آقـــار
قـــهرمان اؤز ایــلیم
دوشماندان اوستون چیقار
«درخت به درخت می نگرد و از میان آن،آب روان جاری است .ایل قهرمان من بر دشمن پیروز می شوند.»

در بعضی از این لأله ها حبّ به وطن و میهن دوستی و دفاع از حریم سرزمین خود موج می زند:
دوغانیمینگ آدی پولات
دألدیــر سؤزلریم غـالاط
واطــان قوران مــردلره
ایبریأریس اییمت – حالات
«اسم برادرم پولاد است، این سخن من نادرست نیست. ما برای پاسداران جوانمرد وطن، خلعت و خوراکی می فرستیم.»

گُل،گلستان واطانیم
باغی بوستان واطانیم
قوی میدام یاشاسین
آرزو ادیـپ یــــته نیم
«وطنم گل و گلستان و سراسر آن باغ و بوستان است. بگذار وطنم، آن آرزویم آزاد و جاودان باشد.»

داغــــــا چیقیار آبادان
لأله قاقیار آبادان
ینگیشینگ شؤهراتینا
دوقما دوقار آبادان
«آبادان بر بلندای کوه رفته، به لأله خواندن می پردازد. او را به خاطر آوازه ی پیروزی ایل،قالی بافی می کند.»

در پایان نمونه هایی از لأله ها که بصورت مستقل سروده شده اند و زنان آن را در مجالس، بصورت پایکوبی با حرکات دست و پا توأم با نوعی آهنگ می خوانند در ذیل می آوریم:
ال بوقجاما ال بوقــجام
دریــــادان گلیأن بوقـــجام
دریـانگ آونیق قاشــی
ینگامینگ قالام قـــــاشی
ینگام گلسین گؤره یـلی
آلین ســـــاچین دارایلی
آلیـــن ساچی کـم بولسا
باها جیغینی بـــــره یلی
بــاهاسی پـــارا پــــارا
ایــچینده قـــــوشا نـــارا
قوشا ناریم اوزولســــه
چــیل یوفه گه دوزولسه
چیل یوفه گأ چیچیجیک
دسته گلی پورچی جیک
دســــــتِم گـــل اکـــیلر
سِـــمّر ســـمّر چکـــیلر
«ای بقچه ی من! ای بقچه ی من که از رود می آیی. ای نگین دریا! زن برادر من ابروی کمانی دارد. بیایید، تا زلف هایش را شانه زنیم و به اندازه ی آن بهایی بپردازیم. او گرانبهاست، چرا که دارای اناری است که پر از دُرّ و یاقوت است. اگر آن درّ و یاقوت را جدا کنی و به رشته بکشی، ساقه ی آن همان ریسمان ابریشمین و در و یاقوت،گُل خواهد بود.گل ها کاشته می شوند ودسته دسته به این طرف و آن طرف برده می شوند.»

دِفــــــأ چـــــیقاسیم گــلیأر
بــــلبل قـــــاقاسیم گـــــلیـأر
دسته بــــــویلی اجــــه که
ســــــــنی گـــؤرأسیــم گلیأر
سن گلیأنچأنگ ییل بولجاق
بوقجا باغینگ کول بولجـاق
ســندن قالان آق قوشـــاق
سایراپ دوران دیل بولجـاق
دفأ چیقدیم دؤل گؤردوم
گؤک کؤینِک لی قیز گؤردوم
گؤک کؤینِگی دیزیندان
آطــلی یــتمز ایـــزیندان
«می خواهم به بالای کوه بروم و چونان بلبل، نغمه سرایی کنم.ای خواهرم! ای دسته گُلِ من! مشتاق دیدار توأم.تا تو بیایی، سالها می گذرد و بند بقچه ات نابود خواهد شد و کمربند سفیدی که از تو به یادگار مانده ،برایم زبانِ گویایی خواهد شد. بالای کوه رفتم و دختری با پیراهن آبی دیدم که پیراهن او تا زانویش می رسید. اگر از پی آن دختر، اسب سواری بتازد، به او نخواهد رسید.»

ایـلرده بیر اؤی گؤردوم
اوسـتی قـامیشلی
ایـچینده بیر قیز گؤردوم
دؤرت اؤروم ســاچلی
اجــه سیندن سورادیم
قـیز اوینار یاشلی
قـاقاسیندان سـورادیــم
قـیز اون دؤرت یاشلی
آی آیدینگ دیر باختی دیـر
قــیزلار گلر وقتی دیر
یؤر گــــلّه جه گـــیده یــلی
داماد گلجـک وقتی دیر
آی بــاقار آیــا قـارشی
سوو آقــار چایا قارشی
غـــــریبا قـــیز بــــرمزلر
گـــیدرلر بایا قارشـــی
«آن پشت ها،خانه ای دیدم که سقف اش از نی بود. در درون آن دختری با گیسوانِ بافته دیدم. از مادربزرگش پرسیدم، گفت که او نوجوانی است. از پدر بزرگش پرسیدم، گفت که او چهارده سال دارد. امشب شبی مهتابی و وقت آمدن دختران است، ای زن برادرم! برویم که وقت آمدن داماد است. ماه به ماه می نگرد و آب به سوی رود جاری می شود. به فقیر دختر نمی دهند و او ناچار نصیب ثروتمند می شود.»

بعضی از این لأله ها را دختران زمانی می خوانند که رهسپار ایلی دور شده اند. دیگر این مرحله ختم تمامی آرزوهاست که در دل پرورانده اند و چاره ای جز تسلیم در برابر سرنوشت محتوم خود نیافته اند:
دیـــیه لر یوکلندی ناردان
گأدیک لر بکلندی قـــاردان
من آیریـلدم شو گون یـاردان
یول برینگ آغایلینگ داغدان
داغلار سنینگ قارینگ بولسا
منینگ آهــــی زاریم بـــــولسا
قارینگ اِرأپ چایینگ دولسا
یول برینگ آغایلینگ داغـدان
«شتران با باری از انار آماده ی کوچند و گذرگاه هایِ کوهستان، با برفها پوشانده شدند. من آن روز از یار خود جدا شدم، راهم را بگشایید تا از کوه فرود آیم. ای کوهها اگر تو برف داری، من نیز آه و سوز بیشمار دارم. اگر برفهایت آب و رودهایت پرآب شدند، (باز هم) راهم را بگشایید تا از کوه فرود آیم.»

منبع:
نغمه های زنان ترکمن، امان قلیچ شادمهر

مقالات دیگر در این شاخه در سایت قرار گرفته در تعداد باز دید
خۆودۆلِر (خالک دؤرِديجيليگی- 1)
۱۳۹۴/۱/۳
858
مراسم عروسی در بین ترکمن‌های نخورلی‌
۱۳۹۱/۷/۳۰
5119
لأله لر
۱۳۹۰/۸/۱۸
6917
لأله
۱۳۹۰/۵/۲۷
6243
سویگی آیدیملاری / ترانه های غنایی
۱۳۸۹/۷/۶
9163
یار یار (توی آیدیم )
۱۳۸۹/۶/۸
6980
نوع و قالب هودی ها
۱۳۸۹/۵/۱۲
3659
جشن عروسی تركمنهای اَنولی
۱۳۸۹/۴/۲۷
4200
مجالس پرخوانی یا آیین ذکر در بین ترکمن ها
۱۳۸۹/۳/۲۲
3996
کوشت دپدی (2)
۱۳۸۹/۳/۶
2956
توی آیدیم لار 2
۱۳۸۹/۲/۱۸
5118
مراسم سوگواری و خاک سپاری
۱۳۸۹/۱/۲۹
5561
قرمز دون؛ کورس سنتی و آئینی ترکمن
۱۳۸۹/۱/۲۵
3126
کوشت دپدی
۱۳۸۹/۱/۹
3706
عید نوروز در ترکمنستان
۱۳۸۸/۱۲/۲۲
5700
توی آیدیم لار
۱۳۸۸/۱۲/۲۱
3268
مراسم عروسی ترکمن ها در گذشته
۱۳۸۸/۱۰/۲۱
7497
الله یولی/ صدقه در راه خدا
۱۳۸۸/۸/۱۸
1996
آداب و رسوم ماه مبارک رمضان در گذشته
۱۳۸۸/۶/۲۳
3216
قدر گیجه (شب قدر)
۱۳۸۸/۶/۱۷
2197
یا رمضان آیدیم لاری
۱۳۸۸/۶/۱۲
4090
آئین آق آش
۱۳۸۸/۵/۳۱
3697
آداب و رسوم ترکمن ها در ماه مبارک رمضان
۱۳۸۸/۵/۲۹
2981
مرثیه خوانی 2
۱۳۸۸/۵/۲۰
2095
آداب و رسوم تولد و نامگذاری فرزند
۱۳۸۸/۵/۱۲
6683
اؤلنگ لر (ترانه های عروسی)
۱۳۸۸/۵/۳
6513
عناصر نمایشی در مراسم ذكر خنجر
۱۳۸۸/۴/۱۴
3528
آئین نوروز در بین تركمن‌ها
۱۳۸۸/۳/۳۱
4915
قونگشی اوقارا
۱۳۸۸/۳/۲۱
2156
نگاهی كوتاه به برخی ترانه های عامیانه و مراسم سنتی
۱۳۸۸/۳/۷
4998
كاركرد رصد خانه ای آلاچیق تركمن
۱۳۸۸/۳/۳
3163
هودی 3
۱۳۸۸/۲/۲۲
2872
جشن لچك
۱۳۸۸/۲/۱۹
2020
هودی 2
۱۳۸۸/۲/۱۴
3641
شب قدر در میان تركمن ها
۱۳۸۸/۱/۲۳
3189
برخی از سنت ها و آداب و رسوم ترکمن های ترکمنستان
۱۳۸۸/۱/۲۱
4697
مراسم سویت قازان
۱۳۸۸/۱/۱۵
3417
مرثیه خوانی
۱۳۸۷/۱۱/۲۶
2283
قره چهارشنبه
۱۳۸۷/۱۱/۲۵
3505
هودی 1
۱۳۸۷/۱۱/۱
11821
مراسم قوقین
۱۳۸۷/۱۱/۱
1735
یا رمضان
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
3137
مراسم مولود خوانی
۱۳۸۷/۱۰/۲۱
2416
مراسم تولد و نامگذاری در گذشته
۱۳۸۷/۱۰/۱۴
2275
مِرد عید (14 شعبان)
۱۳۸۷/۱۰/۸
1932
عید قربان در گذشته
۱۳۸۷/۱۰/۸
3226
گورشمک (کشتی گیری)
۱۳۸۷/۱۰/۵
4173
ذکر خنجر و نحوه ی اجرای آن
۱۳۸۷/۹/۲۲
10059
مراسم ازدواج در بین ترکمن ها (قسمت سوم)
۱۳۸۷/۹/۱۸
17778
مراسم ازدواج در بین ترکمن ها (قسمت دوم)
۱۳۸۷/۹/۱۸
15256
اُی ، مراحل برپایی و اجزای آن
۱۳۸۷/۹/۱۵
5311
مراسم ازدواج در بین ترکمن ها (قسمت اول)
۱۳۸۷/۹/۹
5847
مراسم تولد
۱۳۸۷/۹/۸
2860
مراسم ختنه
۱۳۸۷/۹/۸
3420
مراسم عزا و سوگواری در بین ترکمن ها
۱۳۸۷/۹/۸
4978
آیین آق آش
۱۳۸۷/۸/۱۳
3395
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فرستنده شاخه
فروشگاه آنلاین صنایع دستی ترکمن

فروشگاه آنلاین سایراق به عنوان بخش فروشگاه سایت بایراق فعالیت خود آغاز نمود.


فروشگاه آنلاین چارقد، فرش، زیورآلات ترکمن سایراق

فرهنگ لغت ترکمن سؤزلوک

سایت فرهنگ لغت ترکمن سؤزلوک فعالیت خود را آغاز نمود. این سایت یکی از سایت های زیر مجموعه بایراق می باشد که با تلاش دوستان تصمیم به ایجاد فرهنگ لغت ترکمنی به فارسی و بالعکس گرفتیم که در حال تکمیل شدن می باشد.


www.SOZLUK.ir

آهنگ های پیشواز ترکمنی
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.